نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
<#blogtile#>

 
دوشنبه، 20 مهر، 1383

ايمان

پيامبر اکرم (ص) در يکی از مسافرت های خود با گروه سواره ای برخورد نمود و از ايشان پرسيدند، شما از کدام گروه هستيد. آنان عرضه داشتند ما از مؤمنين هستيم. پيامبر اکرم (ص) اين سخن را مقدمه ای قرار دادند که نکته ای معرفتی به آنان بياموزند. لذا پرسيدند: حقيقت ايمان شما چيست؟ عرضه داشتند ايمان ما بر محور سه امر است: ۱- ما راضی به قضاء الهی بوده و آنچه را که دست قضا برای ما رقم زند به آن خشنوديم. البته معنای رضايت اين نيست که انسان دست از تلاش بردارد بلکه بايد کوشش و فعاليت خود را انجام دهد ولی سرانجام به آنچه قضاء الهی ايجاب کرد راضی باشد. ۲- تسليم امر خدائيم، هر چه را امر کند و از هر چه نهی کند، می پذيريم. ۳- کارها را به خدا تفويض می کنيم.

تفويض اين است که انسان عمل و سعی خود را علت تامه پيدايش نتايج نداند و بداند علة العلل اراده پروردگار است و حصول نتيجه نهايی به دست او است همان گونه که شخص درس می خواند و دانش را ياد می گيرد اما آن که نور حکمت و معرفت را در دل او می گذارد خدا است.

سپس حضرت فرمود: شما عالم و حکيم هستيد و نزديک است که در حکمت به درجه انبياء برسيد. آنگاه ادامه دادند: اگر شما در گفتار خود صادق هستيد بايد اين امور در عمل شما هم ظاهر شود بنابراين زيادتر از نياز خود بنا نسازيد و بيش از مقدار نيازتان جمع نکنيد و از خدايی که بازگشت شما به سوی او است پروا داشته و تقوا را رعايت کنيد.

خصال، باب الثلاثه، ص ۱۷۵

 



چهارشنبه، 25 شهریور، 1383

به نام حضرت دوست 

تا حالا شده دلت گرفته باشه و بخوای برا کسی حرف بزنی ، درد دل کنی ولی کسی رو پیدا نکنی .اخه حرف دل رو به هر کسی نمیشه زد .پیدا کردن کسی که محرم رازت باشه ، کسی که بتونی بش اعتماد کنی ، کسی که لیاقت یا شاید جنبه اینو داشته باشه که همرازت باشه خیلی سخته . این روزا چیزی که که خیلی سخت گیر میاد یه جفت گوش شنواست . یه دوست خوب که هیچ چشم داشتی نداشته باشه .کسی که فقط بهترین های وجودت رو ببینه ، گوش هاش اماده شنیدن حرف دلت باشه ، شونه هاش ستونی برای دیوارهای دلت ، بازوهاش برا در اغوش گرفتنت ، دست هاش برای حمایت از دست های کوچک و مهربونت، پاهاش برای اینکه بات قدم بزنه و همراهت باشه ، و قلبش برا اینکه محبت ، گرما و ارامشو بهت هدیه بده .

اگه چنین کسی رو پیدا کردین سلام منم بش برسونین و ادرسشو به منم بدین . قدرشو بدونین و هیچ وقت از دستش ندین.

 



جمعه، 2 امرداد، 1383

امشب دلم اسمانی است ابی که صدای زوزه بادش وهمناک ترین نواها را به دنبال دارد.باد امشب بی مهابا می وزدو تمامی غصه های زندگی ام را که پشت تپش های گرمابخش قلبم پنهان شده بود هویدا می سازد.صدای رعد امشب غوغا کرده است.امشب رعد تمامی غصه های زندگی ام را روی بالهای وهمناکش پهن کرده و به جای باران در این اسمان مه الود سنگریزه می بارد.

سفره دل من امشب مهمانی ندارد ومن با دلی لرزان سرود سکوت را همراهی می کنم. جاده دل من امشب خاکی است و هیچ مسافری ان را همراهی نمی کند.گویی صدای خنده های شیرین دوستان امشب در غرش اسمان غرق شده است.

هراسان به دنبال کسی می گردم که صدای تپش قلبش سکوت را بر هم زند و گرمای محبتش دل باد را بلرزاند و با قدم های سبز و استوارش رعد را کنار زده و حامی باورهایم شود.گل لبخند را مهمان دلم سازد و مرهمی باشد بر دل پینه بسته ام وهمرهی برای پیمودن جاده بی انتهای زندگی .کسی که فریاد دلم را به عرش رساند وغربت دل ابی ام را به معبود اثبات کند .کسی که  به قوت صدایش وبه بهای وجودش بتوانم فریاد بزنم

                  

                                                خدايا کمک کن

 



چهارشنبه، 10 تیر، 1383

سلام.من بالاخره اپديت کردم.راستش از اون جايی که چند وقتی حديث ننوشتم و مطمئنم دلاتون برای حديث ها تنگ شده ميخوام اين دفعه دو تا حديث براتون بگم.

حديث ۱:

امام صادق (ع) فرمودند:

هر زنی که به شوهرش جرعه ای اب بنوشاند این عمل برای او از یک سال عبادت بهتر است که روزهایش را روزه بگیرد و شبهایش را برای عبادت برخیزد.و خداوند در مقابل هر جرعه ابی که به شوهرش بنوشاند شهری در بهشت برایش میسازد و شصت گناه او را می امرزد.

 

حديث ۲:

 

رسول اکرم (ص) فرمودند:

 

خداوند روز قیامت چهار کس را به دیده لطف می نگرد و انان را از گناه پاک می کند:کسی که اندوهناکی را از اندوه و گرفتاری نجات دهد کسی که بنده مومنی را ازاد کند کسی که بی زنی را زن دهد و کسی که حج نکرده ای را به زیارت خانه خدا بفرستد.

 



یکشنبه، 3 خرداد، 1383

وای خدای من کمتر از سه هفته به شروع امتحان ها مونده. باز من موندم و يه کوله بار درس نخونده و کلی نذر و نياز که بتونم درسامو پاس کنم . تو اينترنت چند وقت پيش يه شعر به مناسبت فرارسيدن ايام امتحانات پيدا کردم که اوضاع احوال من و امثال منو به خوبی توصيف کرده.

با تو ای درس شبی باز در اين خانه نشستم       

همه شب خيره شدم ثانيه ای چشم نبستم

شوق يک ۲۰ پديدار شد اندر رخ زردم

يادم امد که شبی باز در اين گوشه نشستم

اولين بار در اين ترم که يک جزوه به دستم

جزوه را مرتبه ها باز همی کردم و بستم

تو همه مساله ها ريخته در متن مصيبت

من همه محو سوالات عجيبت

يادم امد تو به من گفتی از اين ۲۰ حذر کن

لحظه ای چند به اينده نظر کن

اه اينده برای تو گران است

تو که امروز به يک ۲۰ اميدت نگران است

باش فردا که دو پايت پی استاد روان است

تا فراموش کنی چندی از اين نمره حذر کن

با تو گفتم حذر از درس ندانم

گذر از ۱۹ ...... هرگز ! نتوانم..... نتوانم

اشکی از چشم فرو ريخت

۱۹ ناله تلخی زد و بگريخت

۱۸ اهسته از افکار من اهنگ سفر کرد

۱۷ از خانه اميد من ارام گذر کرد

شب و سرما و من و ترس...

همه دل داده به يک ۱۶ از اين درس

روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم

شاد و خندان به سوی خانه دويدم

خويش را عالم اين دهر بديدم

تو به من پند بدادی نشنيدم نشنيدم

باز گفتم تو اسانی و من

ميتوانم که بگيرم ز تو من ۱۵ اسان

يادم امد که از اين صفحه به ان صفحه پريدم

سوی هر مساله رفتم به جوابی نرسيدم

پای در دامن خواب کشيدم

صبح شد زير پتو ان شب و شب های دگر هم

نگرفتم دگر از درس خبر هم

نکند ۱۱ به اين بنده گذر هم

با ۱۰ اما به چه حالی من از ان ترم گذشتم...



جمعه، 18 اردیبهشت، 1383

سلام. اول عید همه مبارک . منظورم میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام صادق بود.

دوم طبق روال همیشگی میریم سراغ حدیث

به مناسبت این روز خجسته حدیث امروز رو از پیامبر نقل میکنم

چهار چیز دل را می میراند :گناه روی گناه  بحث و گفتگوی زیاد با زنان و مجادله کردن با شخص احمق چرا که تو چیزی می گویی و او چیزی جواب می دهد و به حقیقت تن در نمی دهد و همنشینی با مردگان .عرض شد ای رسول خدا منظور از مردگان چیست؟ فرمود:هر ثروتمند خوش گذرانی

 

 

 

راستی راجع به حرفه یکی از بچه ها که گفت خیلی رسمی مینویسم و کمی خشک . خب چی کار کنم حدیث رو که نمیتونم مثل خاطره با اب و تاب بیان کنم. خلاصه به خوبی خودتون ببخشین .تقصیره خودمه که از اول با خودم قرار گذاشتم به جای خاطره چیزی بنویسم که اگه یه نفرم میاد و میخونه یه چیزی یاد بگیره.بازم شرمنده اگه باب ميلتون نيست به خوبی يه خودتون ببخشين



سه‌شنبه، 8 اردیبهشت، 1383

امام باقر(ع) فرمودند:
صبر و خشنودی از خدا در راس طاعت خداوند است .هر کس نسبت به قضای الهی درباره خود خواه خوشایند او باشد یا ناخوشایندش صبر و رضایت از خدا پیشه کند خداوند عزوجل در انچه برای او حکم کند خوشایندش باشد یا ناخوشایندش جز خیر و صلاح او را قرار ندهد.



راستی یه جمله از یکی از بزرگان هست که به نظرم بی ارتباط با حدیث نیست . شنیدنش ضرری نداره اما اگه با تفکر همراه بشه بهتره و اگه باورش کنیم بدون شک معجزه می کنه.
"من در سخت ترین شرایط از خودم می پرسم چه موهبتی در دل این مسئله نهفته است"








پنجشنبه، 27 فروردین، 1383

يادش بخير.چند سالی ميشه که ديگه قلم تو دست نگرفتم و حرف دلم رو روی کاغذ نياوردم.

نمی دونم امشب چرا بعد از مدت ها دلم به صدا در امد و صدای ناله هاش هوش و حواسم رو برد.

وقتی به خودم اومدم ديدم مداد تو دستمه و حرف های دلم رو کاغذ.

درد فراق همه وجودم رو اذار ميده.دلشوره ساکن دلم شده و با تمام وجود تنم رو می لرزونه.امشب تو کوچه پس کوجه های دلم يه غربت کودکانه خونه کرده. يه کوله بار دلتنگی روی شونه هام سنگينی می کنه.

کاش چشمام توان اشک ريختن داشت و دلم توان فرياد زدن.

يادش بخير يه زمانی دلامون مثل اسمون صاف بود .خنده هامون کودکانه کلاممون بی غل و غش .ولی افسوس امروز از اون پاکی و سادگی خبری نيست.انگار هر چی بزرگتر شديم گذر ايام مهر تاريکی به دلامون زده و کوير ساکن دلامون شده.

بچه که بودم وقتی بهم می گفتن بچه ای.انگار بدترين فحش رو بهم داده بودن اما الان با تمام وجود دوست دارم بچه باشم.دوست دارم صداقتم دوستی هام و محبت ام هنوز بوی بچگی داشته باشه.دوست دارم خدا هنوز به چشم يه بچه بهم نگاه کنه.دوست دارم دلم عين يه بچه پاک باشه و حرف های دلم مثل حرف های کودکانه به دل بشينه و با حرفهای کودکانم

بتونم به همه بفهمونم ؛بچه بودن خيلی شيرينه

ضمنا از اين که بعضی جا ها فعلامو جمع بستم عذر خواهی می کنم.مطمئنا هنوز ادمهای بزرگی با قلبهای بچه گونه تو اين کره خاکی هستند که مصداق حرفهای من نبودند.



یکشنبه، 23 فروردین، 1383

اربعين حسينی بر همه عاشقان تسليت باد.

امام صادق (ع) فرمودند:

هر که حسين(ع) را با معرفت به حق و مقام او زيارت کند . خداوند ثواب هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول را برايش بنويسد و گناهان گذشته و اينده او را ببخشايد.

اميدوارم هر چه زودتر اين زيارت  قسمت هممون بشه .

                                                                              

 



یکشنبه، 23 فروردین، 1383

خدایا از تو متشکرم ,و تو را به بزرگی یاد می کنم و ایمان دارم که بزرگی و می دانم توانایی....

چه اعجاب انگیز است عظمت تو و چه دلنشین است ارمیدن در دامان تو.

خدای من

روزگاری گمگشته بودم ,اکنون خود را بازیافته ام,

شکوه تو به قلب من ترس را اموخت,

و شکوه تو ترسهایم را به عشق مبدل کرد.

چه گرامی بود لحظه ای که شکوه تو عیان شد.

و چه دلنشین بود لبخندت بعد از انی که از میان خطرهای بیشمار و مشقتها و دام های گسترده عبور کردم,

رحمت تو در ان فراز و نشیب ها مرا حامی بود.

خدای من ایمان دارم به رحمت تو و ایمان دارم به توانائیت و توانایی که به من دادی و می خواهم با توکل به تو خدای خوبم قدم در راهی گذارم که مرا به قرب تو و شادی و ارامش رهنمون شود.
خدایا می خواهم با کمک تو قدم در راهی گذارم که هم رضایت تو در ان باشد وهم خوشحالی من و دوستانم.وامیدوارم در این راه مرا یاری دهی تا به امید تو راهی راه شوم.

 




[ صفحه اصلي | بايگاني | ارسال نامه ]






  RSS 2.0